قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

650

خلاصة التواريخ ( فارسى )

برآمد سليمان اقليم گير * چو خورشيد بر مسند دلپذير [ 483 ] سراپرده‌اش غيرت آسمان * به او اطلس آسمان توأمان پرى پيكران از طريق ادب * ز گفتار بربسته چون غنچه لب صنوبر قدان هر طرف جلوه‌گر * ز كاكل همه فتنه را كرده سر ولى سلطان پيشكش « 1 » زياد از حد ، از شتر و اسب و زر و قماش و ساير نفايس كه در سر كار او بود تمامى را به نظر اشرف درآورده ، گذرانيد « 2 » و آن شب تا صباح به عيش و كامرانى مجلس گذران بود . چون شاه عالميان را « 3 » خاطر از ممر « 4 » فرزند و وراثت سلطنت جمع « 5 » گشت ، ارادهء خاطر عاطر فيض مآثر « 6 » بدان تعلق گرفت كه برادر بزرگتر خود ، كه در دار السلطنهء شيراز است ، با سه پسر كه همراه وى بود ، سلطان حمزه ميرزا و ابو طالب ميرزا و طهماسب و « 7 » برادر بزرگتر ايشان شاهزاده حسن ميرزا كه در طهران مىبود تمامى را قصد نمايد « 8 » . اما غافل از مضمون اين معنى كه ، مصرع « 9 » : « بيرون ز ارادهء تو چيز « 10 » دگر است » ؛ قورچى به قصد اين امر « 11 » تعيين كرده ، احكام نوشت كه به شيراز فرستند « 12 » و شاهزاده سلطان حسن ميرزا كه در زمان جد جمجاه والى « 13 » مازندران بود ، چون خبر سلطنت شاه اسمعيل را شنيد احرام درگاه وى بسته متوجه شد . شاه جمجاه كه « 14 » از آمدن وى واقف گشت « 15 » ، مقرر نمود كه در طهران توقف كرده پيشتر نيايد . آنگاه عليقلى سلطان تركمان را با جمعى از سفاكان به صوب طهران ارسال نمود كه « 16 » شاهزاده سلطان حسن « 17 » ميرزا را قصد نمايند . عليقلى سلطان تركمان به سرعت « 18 » روانه شده « 19 » ، بىگمان به طهران داخل شد و در روز دوشنبه بيست و يكم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره به اتفاق على خليفهء قاجار كه حاكم آن ولايت بود ، به قصد شاهزادهء نامدار مبادرت نموده ، شاهزاده خنجرى بر على خليفه انداخته « 20 » ، بعد از آن به قتل رسيد و در مزار امامزادهء بزرگوار « 21 » زيد - عليه التحية و السلام - كه در شهر بند آنجا واقع است مدفون شد . عمرش هجده سال ، والده‌اش فرخنده خانم دختر زادهء نواب غفران پناهى قاضى جهان حسنى « 22 » است . شاهزاده به غايت صاحب جمال بود و شاه جنت مكان به او توجه بسيار داشتند . و هم در آن زمان شاه عالميان منصب بيگلربيگى « 23 » خراسان و ايالت دار السلطنهء هرات را به ميرزادهء اعظم ركن الدولة القاهره ، عليقلى خان شاملو كه از نباير دورمش « 24 » خان بود

--> ( 1 ) - ب ، م : پيشكشى زياده ( 2 ) - م : گذرانيدند ( 3 ) - ب ، م : « را » ندارد ( 4 ) - ن : لله و فرزند جمع گشت ( 5 ) - م : جميع ( 6 ) - م : « مآثر » ندارد ( 7 ) - ن : « و » ندارد ( 8 ) - م : نمايند و ( 9 ) - م : ندارد ( 10 ) - م : چيزى ( 11 ) - م : امرا ( 12 ) - ب ، م : فرستند شاهزاده ( 13 ) - م : كه از آمدن والى ( 14 ) - م ، ن : « كه » ندارد ( 15 ) - ن : شد ( 16 ) - م : « كه » ندارد ( 17 ) - ب ، ن : حسين ( 18 ) - ن : به سرعت تمام ( 19 ) - ب ، ن : شد ( 20 ) - ب ، م ، ن : انداخت ( 21 ) - ب : بزرگو ( 22 ) - ن : حسينى ( 23 ) - ب : بگلربيگى ( 24 ) - ن : دورميش